تبليغاتX
عاشقي


عاشقي






آثار بجا يك عاشق


نويسنده


دوستان


موضوعات :


آمار وبلاگ :

طراح قالب:


كد جاوا :

گذاشتمش برای تو چون خیلی دوستت دارم


نويسنده: سهیلا مورخ: یکشنبه یازدهم مرداد 1388 در ساعت: 22:29
|+|

امروز هم گذشت
 
يك برگ ديگر از تقويم عمرم را پاره مي كنم
امروز هم گذشت
با مرور خاطرات ديروز
با غم نبودنت..و سكوتي سنگين
و من شتابان در پي زمان بي هدف
فقط ميروم ..فقط ميدوم
ياسها هم مثل من خسته اند از خزان و سرما
گرمي مهر تو را ميخواهند
غنچه هاي باغ هم ديگر بهانه ميگيرند
ميان كوچه هاي تاريك غربت و تنهايي
صداي قدمهايت را مي شنوم اما تو نيستي
فقط صدايي مبهم
قول داده بودي برايم سيب بياوري
سيب سرخ خورشيد
سيب سرخ اميد
يادت هست؟؟؟
و رفتي و خورشيد را هم بردي
و من در اين كوچه هاي تنگ و تاريك
سرگردانم و منتظر
برگي از زندگي ام را ورق ميزنم
امروز به پايان دفترم نزديكم..........................................

نويسنده: سهیلا مورخ: دوشنبه یکم تیر 1388 در ساعت: 23:19
|+|

هیچ کس تنهاییم را حس نکرد

نويسنده: سهیلا مورخ: دوشنبه یکم تیر 1388 در ساعت: 23:16
|+|

به نام خداوند عشق یا بهتر بگویم سرنوشت

عشق رو فقط به خاطر اینکه ابراز میشه قبول نکن.

بعضی وقتها نمیدونی چه چیزی داری تاازدستش میدی اون موقع میفهمی؟ خیلی وقتها خیلی کسا بازی ای رو شروع میکنن که نمیدونن بازیچه ی این بازی اند وفقط وقتی متوجه میشن که کار از کار گذشته است وهمه چیز تمومه...برنده اونیه که بازی داده واونی که بازی کرده بازنده است . واسه ی برنده بعد از یه مدت همه چی فراموش میشه اما اونی که بازیش دادن باید مدتها وشایدم تا اخر عمر تو کف این بازی باشه......؟اگه میخوای کسی بازیت نده با کسی بازی نکن چون این طوری برنده ای .بدون اینکه بازی ای کرده باشی.

گوهر خودرامزن بر سنگ هر ناقابلی    صبر کن پیدا شود گوهر شناس قابلی


نويسنده: سهیلا مورخ: پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388 در ساعت: 16:6
|+|


نويسنده: سهیلا مورخ: چهارشنبه ششم خرداد 1388 در ساعت: 12:39
|+|

 

10 ثانیه تا انتها ، پایانی بی سر و صدا

بی خبر از هر شب و روز ، من و یه شمع نیمه سوز

یکی گذشت از ثانیه ، 9 تای دیگه باقیه

ای کاش تو لحظه ای که رفت ، میدیدمش یه بار دیگه

اون دور بود و تو حسرتش ، ثانیه ها که می گذشت

ای کاش تو این 1 ثانیه بی بودنش نمی گذشت

ساعت میگه 2 ثانیه ، 8 تای دیگه باقیه

یه عمر نشستم منتظر کی میگه اینا بازیه

فقیر بودن جرم منه ، عاشق بودن تنها گناه

یه عمر چشم به در بودم این آخرا هم چشم به راه

ساعت بازم بهم میگه 3 ثانیه رفته دیگه

خبر داری چه زود گذشت ، مونده فقط 7 ثانیه

هی با خودم گفتم میاد امیدت رو ندی به باد

داد میزدم پس کی میاد کسی جوابمو نداد

من موندم و 2 ثانیه ، ازم فقط این باقیه

ثانیه پشت سر هم رفتن تا 6 و 7 و 8

لحظه توی گوشام داد میزد ، 8 ثانیه ازت گذشت

من موندم و 2 ثانیه ازم فقط این باقیه

هنوز نشستم منتظر چشم امیدم ساقیه

آی ای خنک باد سحر ، واسش ببر تو این خبر

بگو که من تا آخرین ، خیره بودن چشمام به در

ثانیه 9 هم که رفت مونده فقط 1 ثانیه

سرت سلامت نازنین از من یه لحظه باقیه

قسمت نشد ببینمت شاید که لایق نبودم

منتظرت موندم یه وقت نگی که عاشق نبودم

ثانیه 10 گُل یاس راحت شدم دیگه خلاص

آزاد شدم بیام پیشت ، بی واهمه چه بی هراس

قشنگترین ثانیه هام این 10 تا بود که زود گذشت

رویای شیرین بود و ناب ، چون با خیال تو گذشت

 


نويسنده: سهیلا مورخ: چهارشنبه ششم خرداد 1388 در ساعت: 12:36
|+|


نويسنده: سهیلا مورخ: چهارشنبه ششم خرداد 1388 در ساعت: 12:30
|+|

دوستت دارم

بیا دنیارو تقسیم کنیم،ستاره ها مال تو

 آسمون مال من،ماه مال تو خورشید مال

من،

اصلا" همشون مال تو ولی تو مال من

دوستت دارم


نويسنده: سهیلا مورخ: چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388 در ساعت: 21:25
|+|


نويسنده: سهیلا مورخ: چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388 در ساعت: 21:20
|+|

1z4ls42.gif

برای تو می نویسم که عاشقانه میخوانی درد دلم را برای تو مینویسم ، برای تو که میدانم عاشقی یا در غم عشقت نشسته ای. مینویسم تا بخوانی ، من با یک دنیا احساس نوشته ام ، تو نیز با چشمان خیست بخوان.... برای تو می نویسم که عاشقانه دفتر عشق را ورق میزنی و آنچه که برای دلها مینویسم ، با یک عالمه احساس میخوانی.... صفحات دفتر عشق را یکی یکی ورق بزن ، دفتری که صفحه به صفحه آن جای قطره های اشک در آن پیداست... این قطره های اشک ، قطره های اشک من و آنهاییست که از ته دل متنهای مرا میخوانند.... بخوان همراه با همه ، من نیز می نویسم برای تو و برای همه.... دفتر عشق ، این دفتر کهنه که هر صفحه از آن با کلام عشق آغاز شده برای همه است ، برای عاشقان وبرای آنهاییست که در غم از دست دادن عشق نشسته اند و آنها که تنها در گوشه ای خسته اند... دفتر عشق ، دفتریست که هیچگاه صفحات آن که همه از جنس دل است به پایان نمیرسد اما شاید روزی این دستهایم خسته از نوشتن کلام عشق شود... بخوان آنچه برای تو و برای همه عاشقان دفتر عشق نوشته ام.... بخوان تا من نیز عاشقانه برایت بنویسم... ببین عشق چه غوغایی در این دفتر عشق به پا کرده.... دلی آدمی را دیوانه کرده ، یک عاشق را مجنون کرده .... برای تو می نویسم که میدانم مثل منی ، همصدا با من ، و همنشین با اشک! برای تو مینویسم که عاشقترینی ، غمگینترینی و یا تنهاترینی

نويسنده: سهیلا مورخ: یکشنبه ششم اردیبهشت 1388 در ساعت: 22:40
|+|

کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
Dastan.kotah & Bahar-20 & Best-Music-Cod